ذکر مصائب شب عاشورای سیدالشهدا علیهالسلام
عَـلـم حـادثـه بـردار، سـفــر بـایـد کـرد پای در معرکه بگـذار، خـطر باید کرد بار بـربـنـد دگر تـرک وطـن باید گفت تیغ بـرگـیـر که با تـیغ سخـن باید گفت عشق گوید که از این مرحله چون باید رفت؟ بیسر و بیکفن، آغشته به خون باید رفت «هر که دارد هـوس کـربوبلا بسمالله هر که دارد سر هـمراهی ما بـسمالله» هر که را ذوق جـراحت نَبُوَد، برگردد هر که را شوق شهـادت نَبُوَد، برگردد بگـذارید که خامان ز خـطـر بگـریزند سایهها در دل ظلمت، ز سحر بگریزند هان که فردا سر و شمشیر به هم خواهد خورد سرنوشت همه با تیغ رقم خواهد خورد محـشری بود تـمـاشایی و عـاشـورایی که به تـصـویـر نـیـایـد ز قـلـمفـرسـایی راهی از معرکه میرفت به آغوش بهشت رهروانش همه دریا دل و آئـینهسرشت شهسواران پی معـراج کـمـر میبـستند زره حـادثـه مـردانـه به بر میبـسـتـنـد مرگ از هـیـبت آنها مـتـواری میشد تا صف خصم ستمپـیشه فـراری میشد همه را شوق، که ای کاش ز نو زنده شویم زخمها خورده و در خون خود افکنده شویم کاش صد بار بمیریم و ز نو جان گیریم پیر رخصت دهد و جانب میدان گیریم تا نفـس میدمد از حـنجـره تکبیر زنیم در رکاب پـسر فـاطـمه شـمـشیر زنـیم |